
می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنید
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنید
می رسد روزی که تنها، در کنار عکس من
خاطرات کهنه ام را یک به یک باور کنید
به یاد (ا سماعیل مرشدی)
گروه های تاریخ مناطق 19 ، 16 ، 17 و...
پنج شنبه 15 اردی بهشت 91
.....................................................
با هماهنگی های صورت گرفته ، بعد از حضور دبیران محترم تاریخ منطقه 16 در اداره آموزش و پرورش منطقه ، در ساعت هفت و نیم صبح پنج شنبه ، به سمت میدان تجریش حرکت نمودیم. بعد از حضور همه گروه ها به سمت اولین مکان مورد بازدید ، " امامزاده قاسم " راهی شدیم. که بسیار هم مورد استقبال واقع شد.
امامزاده قاسم ( قاسم بن حسن بن زید بن حسن مجتبی ) :
بارگاه امامزاده قاسم ، در شمال شمیرانات و در روستای قدیمی دژعلیا واقع شده . ایشان نواده حسن مجتبی و پدر همسر حضرت عبدالعظیم حسنی هستند.

این مکان ، بنایی آجریی است با صحن و ایوان و رواق و گنبد کاشی کاری. اصل بنای بقعه ، متعلق است به قرن 7 ه ق. ساختمان اصلی در زمان فتحعلی شاه قاجار توسعه یافته و ایوان بزرگ فعلی نیز بنا شده است.
طاق نماهای رومی بیرون بنا متعلق به عصر صفویه است. صندوق امامزاده نیز به سال 936 ه ق در سی و سومین سالگرد پادشاهی تهماسب صفوی بر روی مرقد نصب شده.
برخی می گویند این امامزاده همان " قاسم بن الحسن " معروف است که در کربلا شهید شد و سر او را برای عبرت مردم ، به اطراف ری فرستادند . برخی نیز می گویند یک زن شمیرانی وساطت نمود سر امامزاده را باز پس گرفت وبلاخره یکی از فرزندان عمار یاسر ، که ساکن رودبار قصران بود ، آن را در محل فعلی دفن کرد.
بعد از زیارت همکاران و بازدید از مزار امامزاده قاسم و پذیرایی مختصر از همکاران راهی ظهیرالدوله شدیم.
باغ و گورستان ظهیرالدوله ( این جا بزرگان فرهنگ وهنر خفته اند ) :
گورستان ظهیرالدوله ، بین امامزاده قاسم و تجریش واقع شده . گفته شده ، علی خان دولوی قاجار ملقب به ظهیرالدوله که به سال 1342 هق درگذشت ، درگورستانی ، در جوار باغ شخصی اش در جعفرآباد شمیران ، مدفون شد. بعدها این مکان توسط مریدان ظهیر الدوله و انجمن اخوت به این نام مشهور شد.
ظهیرالدوله بنیانگزار انجمن اخوت و خانقاهی بود و نیز بانی اولین ارکستر ملی ایران.
به دلیل مقبولیت ظهیرالدوله نزد بسیاری از گروه ها و طبقات جامعه ، هنرمندان و اندیشمندان و سیاستمداران زیادی این مکان را به عنوان ارامگاه خود انتخاب نمودند اگرچه از سال 1340 ، دفن اموات در این مزارگاه ، ممنوع شد.
این گورستان محل دفن سرشناسان بسیاری است؛ ایرج میرزا ( جلال الممالک) ،شاهزاده سلطان عبدالله میرزا نوه ناصرالدین شاه ، ملک الشعرای بهار ، سعید نفیسی، لقمان الدوله ادهم ( پدر طب نوین ایران ) ، روح الله خالقی ( خالق موسیقی ای ایران ) ، محمد مسعود ( مدیر روزنامه مرد امروز ) ، حسن تقی زاده ( فعال مشروطه و اولین رئیس مجلس سنا ) و...
رهی معیری ( الا ای رهگذر ، کز راه یاری قدم بر تربت ما می گذاری
در این جا شاعری غمناک خفته است رهی در سینه این خاک خفته است)
فروغ فرخزاد ( من از نهایت تاریکی
واز نهایت شب حرف می زنم
اگر به خانه من آمدی – برای من
ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه
که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم )
اینجا مکانی است با درختان کهن سال و پر شاخ و برگ اما آرام .
یکی از نکات جالب توجه در این گورستان این که ، بسیاری از قبور با تبرزین و کشکول مزین شده اند که نمادی از اهل صفا و دراویش است .

وقتی به سنگ قبرها می نگر ید اسامی بسیار زیبایی چشم نوازی می کنند مانند ؛ نیرالملوک ،وکیل الممالک و...
افسوس که زمان بسیار محدود بود .
موزه تاریخ هنر ایران:
باغ موزه ای که به واقع ماکتی است از ایران کوچک .

باغی سرسبز و زیبا و فرح بخش با ماکت هایی زیبا از ابنیه تاریخی ایران زمین. مانند برج آزادی ، چهل ستون ، قره کلیسا ، دانیال نبی ، نقش جهان و...

این باغ از نظر معماری متعلق به دوره پهلوی است و ازآن خانم توران مهاجر اسلامی بوده .
باغ موزه موسیقی:
موزه ای نوپا ، با سازهایی به قدمت زندیه و قاجاریه ، شامل ؛
سالن نمایش سازها( سازهای بادی ، کوبه ای ، زهی )
سالن سازهای سنتی ( سازهای زهی مضرابی ،آرشه ای و کوبه ای )
کتابخانه تخصصی ( با 3000 عنوان در 6000 جلد کتاب )
آرشیو صوتی و تصویری ( تاریخچه موسیقی ایران)
کارگاه نمایش مراحل ساخت ساز ها و...
باغ موزه سینما ؛
باغی بسیار بزرگ و زیبا که حتما دیدنی است. بعد از طی مسیری که با نمایش کتاب توجه بازدید کننده ها را به خود جلب می کرد به محوطه اصلی باغ و ساختمانی به واقع زیبا رسیدیم.

قبل از ورود به ساختمان اصلی ، راهنمای موزه ، پیشینه ای از آن را برای حاضرین ارائه نمودند و بعد وارد موزه شدیم.
اولین تصو یری که می بینید پرده ای است برای نقاله خوانی ، حاوی تصاویری از عاشورا ، دوطفلان مسلم ، مار غاشیه ، نکیر و منکر و... .بعد تصاو یری از مظفرالدین شاه و عکاس باشی ، فیلم دختر لر و آبی و رابی و...
مسئولین موزه بسته هایی بین به دبیران محترم اهدا نمودند شامل فیلم نامه های دختر لر ، حاجی آقا اکتر سینما ، کتاب موزه سینمای ایرا ن و کتاب نگاهی نو به دیرینه شناسی سینما در ایران .
مستندات روایی حکایت از این دارد که این باغ در زمان محمد شاه قاجار بنا شده و خود او نیز در طبقه فوقانی ساختمان موزه بر اثر بیماری نقرس درگذشت و بازماندگان ، که این باغ را بد یمن می دانستند به نگهداری آن اهمیتی نمی دادند. به هر حال محمد ولی خان تنکابنی این باغ را خریداری نمود و به آن رسیدگی نمود. اگرچه این عمارت و باغ ، بعدها توسط دولت به جای بدهی ، ضبط شد . بعدها فرح پهلوی ان را خریداری نمود و پس از مرمت به سازمان رادیو و تلویزیون ایران سپرده شد . از سال 1381 نیز به موزه سینما تبدیل شد.

در پایان بعد از صرف ناهار و به دلیل پایان زمان بندی مورد نظر، موفق به بازدید از کاخ مظفرالدین شاه در بیمارستان مسیح دانشوری نشدیم اگرچه همکاران به دلیل خستگی زیاد و فشردگی زیاد برنامه ها ، خسته بودند و خیلی هم راغب به ادامه بازدید ها نبودند.
سپاس از همکارانی که در بازدید مشارکت داشتند و تمامی مسئولین و راهنماهای اماکن مورد بازدید .
سپاس بی نهایت از خانم ها سعیدیان و مظفری ( گروه تاریخ آموزش و پرورش منطقه 19 تهران )که این بازدید ها را هماهنگ نمودند .

سپاس خداي را كه دلسوخته ي تمدن اين مرز و بوم هستيم ،صادقانه و بدون هيچ چشم داشتي از پيشگاه تاريخ !
پس چگونه برخود خجسته نخوانيم و پرشگون ندانيم ،روز دلسوختگيمان را.
روز معلم بر شما خجسته باد
جواسی ها ، از اعراب " حوواله" و فئودال های محلی شرق عربستان بودند که عقاید وهابی متعصبانه ای داشته و قدرت برتر دریایی سواحل جنوبی خلیج فارس محسوب می شدند . ( حوواله یعنی تغییر مکان )
جواسی های ساکن سواحل جنوب غربی خلیج فارس، پس از ورود مهاجمان مسلمان عرب به ایران ، از نجد به سمت سواحل عمان مهاجرت کرده و سواحل ایران را برای زندگی انتخاب کرده و بعد از ارتباط روستانه با سلطان عمان ، راس الخیمه (جفار) را به مرکزیت خود برگزیدند. گروهی از حوواله در ساحل ایرانی اروند رود ساکن شدند و گروهی در بندر عباس .
جواسی ها ،نیاز مالی خود را ، جهت گسترش فرقه وهابیت ، با حمله به ناوگان های بازرگانی و کشتی های صیادان مرواید و توقیف اموال کشتی ها ، تامین می نمودند. به همین دلیل ، به دزدان دریایی معروف شدند.
مسئله حاکمیت بر جزایر ابوموسی ، تنب کوچک و بزرگ ؛
ایران و امارات از آغاز قرن 20 بر سر این جزایر استراتژیکی ومهم ، مشاجره دارند .این جزایر به دلیل قرار گرفتن در دهانه خلیج فارس و مسیر کشتیرانی ، از اعتبار بالایی برخوردارند.
جواسی های وهابی ، در 1763 بر مناطقی مانند قشم ،بندر لنگه و چند جزیره ، حاکم بودند. به سال 1835 ، قلمرو جواسی ها بین بزرگان خانواده های آنان ، تقسیم شد. بعدها (1864) حاکمیت خود را بر بخشی از جزایر خلیج فارس ، به تائید مقاما ت سیاسی انگلستان رساندند. حتی وزیر امور خارجه انگلیس در بازدید از تهران ، تاکید نمود که جزایر سه گانه ، از 1905 تحت نظارت و حاکمیت شیوخ شارجه بوده است.
دولت ایران ، به سال 1930 ، پیشنهاد خرید جزایر را به شیخ راس الخیمه ارائه داد اما مورد تائید شیخ و دولت بریتانیا واقع نشد و ایران عملا مالکیت بر جزایر را به فراموشی سپرد.
شیخ حامد بن عبدالله ، به دلیل همجواری تنب و راس الخیمه ، جزایر تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی را تصرف نموده و تحت سلطه حاکم شارجه درآورد. و البته این اقدام ، مورد تائید جواسی های بندر لنگه هم قرار گرفت.
" بسیار خوشحالم که مالکیت جزایر تنب در اختیار جواسی های عمان قرار گرفته است" ( نامه شیخ علی بن خواجه ، حاکم بندر لنگه – 1877)
اولین واکنش جدی ایران به این مسئله ، اشغال جزایر سه گانه بود به سال 1940 . البته ایران ، مجبور به عقب نشینی شد آن هم به دلیل اعتراض شیخ شارجه و حمایت بریتانیا از شیخ.
به سال 1970 بعد از تلاش های استقلال طلبانه بحرین ، ادعای مالکیت ایران بر جزایر، دوباره مطرح شد و حتی تهدیداتی نیز مبنی بر حمله نظامی ایران برای اشغال جزایر صورت گرفت که منجر به توافقی مبهم بین طرفین شد.
البته شایع شده بود که هیئتی از ایران به شارجه رفته و به پیشنهاد شاه ، جزیره ابوموسی به قیمت یک ونیم میلیون پوند از شیخ شارجه خریداری شده است که بر آن سر پوش کمک اقتصادی به شیخ ، گذاشته شد.
طبق این تفاهم ، شیخ شارجه بر خلاف شیخ راس الخیمه ، با حضور نظامی ایران بر نیمی از جزیره ابوموسی ، توافق نموده بود ، بنابراین در روز 30 نوامبر 1971 ، نیروی نظامی ایران در جزیره ابوموسی پیاده شد و هر سه جزیره در اختیار ایران قرار گرفت.
اگرچه بعد از استقرار نیروهای ایرانی درجزایر ، کشورهای عراق ، لیبی و یمن ، مسئله را به شورای امنیت بردند .
معاون وزارت امور خارجه آمریکا در نامه ای اشاره می کند که :" به نفع شیوخ است که مقاومت نکنند و این اقدام ایران در جهت منافع آن هاست."
یکی از اسنادی که دولت امارات به آن استناد دارد نشان می دهد که شیوخ شارجه و راس الخیمه ، در بهار ، شتر و گوسفند خود را برای چراندن به جزایر سه گانه می بردند و به همین دلیل ، آن ها ادعای مالکیت بر جزایر را دارند.
" این ادعا نیاز به اثبات دارد زیرا هیچ سندی در این باره در دست نیست. حق علفچر و داشتن چند درخت خرما ، حق مالکیت ایجاد نمی کند" ( دکتر محمد علی موحد)
منابع:
کتاب " مقاله مرزهای تاریخی ایران – مهدی کریمی – فصلنامه تاریخ روابط خارجی – شماره 10- بهار 81"
کتاب " امارات خلیج فارس و مسئله نفت – سالم الجبیر الصباح – ترجمه دکتر علی بیگدلی – میراث ملل- 1368"
"گردآوری: پروانه مرشدی"
پنج شنبه 10 فروردین 91
از بوشهر به سمت دلوار راه افتادیم. از گرگور ،چاه تلخ پایین و شورکی گذشتیم و رسیدیم به دلوار.
همون ورودی شهر اولین جایی که توجه مسافرها رو به خودش جلب می کنه ، موزه و منزل رئیسعلی دلواریه.
داستان از این قرار بوده که به سال 1915 م(1294 ه ش) ، نیروهای انگلیسی به تلافی کشته شدن نایب کنسول در " کوه کزی " تصمیم گرفتند دلوار و تسخیر کنند . با ناوهای جنگی ، مناطق مسکونی و بمباران کردند و نخلستان ها رو قطع.تنگستانی ها به رهبری رئیسعلی و قوای کمکی دشتی به رهبری خالو حسین ،به انگلیسی ها تلفات زیادی تحمیل کردند و وادارشون کردند به عقب نشینی .
پس رئیسعلی نماد مقاومت و شجاعت منطقه شد. رئیسعلی در شب سوم سپتامبر 1915م در درگیری با انگلیسی ها کشته شد و مزارش در وادی السلامه.
رئیسعلی از همسرش مدینه خانم ،فقط صاحب یک فرزند پسر بوده به نام بهادر . اون هم یک دختر داشته که نسلش از این دختر ادامه پیدا می کنه. خانواده ریئسعلی منزلش و تبدیل به موزه کردند . از نگهبان موزه پرس و جو کردم به آقایی اشاره کردند و بعد از همکلامی با ایشون متوجه شدیم نتیجه دختری رئیسعلی هستند ، آقای توانایی ، با برادرشون از موزه و منزل رئیسعلی نگهداری می کنند.
بعد از سنگفرش ها و نمای زیبای ورودی و تهیه بلیت می رسیم به اتاق اول دروازه ورودی که محل نشست ها و جلسات سران قیام تنگستان بوده. در حال حاضر تو این اتاق تندیس هایی به نمایش دراومده مثل تندیس رئیسعلی دلواری ، آیت الله بلادی ، خالو حسین دشتی و...
بعد به حیاط می رسیم و اتاق های دیگه که محل نمایش عکس ها و نقشه هایی از بوشهر قدیمه یا اسلحه ها و تپانچه ها و گاهشمارهای مبارزاتی علیه انگلیس ها.
اسنادی مثل؛
- متن دستور حمله کابینه انگلیس به ایران به سال 1856 م، که بانی اصلی اون هم پالمرستون ، نخست وزیر وقت انگلیس بوده.
- سوگند نامه رئیسعلی دلواری ؛ " ای کلام الله گفتار مرا شاهد باش من به تو سوگند یاد می کنم که اگر انگلیسی ها بخواهند بوشهر را تصرف و به خاک و وطن من تجاوز کنند در مقام مداخله برآیم و تا آخرین قطره خون من به زمین نریخته است ، دست از جنگ وستیز با آنان نکشم و اگر غیر از این رفتار کنم در شمارمنکرین و کافرین به تو باشم و خدا و رسول از من بیزار باشند."
- تمبر تصویر احمد شاه به ارزش سه شاهی از پست ممالک محروسه ایران.
- بخشی از وصیت نامه رئیسعلی ؛
" برای درجه بهشت پیدا کردن و شربت شهادت را داوطلبانه خواستن باید همتی عالی و عزمی راسخ داشت و بهای درجه عالی و نعیم اخروی و نام نیک ابدی به غیر از جان شیرین نیست . امروز روزی است که ادعای شرف ، اسلامیت و وطن پرستی دارم باید امتحان داد و از حیطه امتحان بی غل و غش بیرون آییم چنانکه عقلا فرموده اند :
خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه رو شود هر که در او غش باشد
در کنار منزل رئیسعلی غرفه هایی بود از خوراک و صنایع دستی . پویا حسابی گرسنه بود چون طبق معمول صبحونه نخورده بود . خودش پیشنهاد همبرگر داد، بعد هم بستنی و راه افتادیم.
پنج شنبه 10فروردین 91
رفتیم به سمت نیروگاه اتمی بوشهر . هر چی نزدیکتر می شدیم خلیج بیشتر به چشم می اومد و تعداد تسلیحات جنگی مستقر در جاده هم بیشتر می شد.
واردساختمان شدیم. برای مسافرها و بازدید کننده ها فیلم پخش می کردند و خانم مهندس رحیمی توضیحاتی می دادند. تو سالن بعدی ماکت های نیروگاه به نمایش گذاشته شده بود.
اما چیزی که من دستگیرم شد این بود که :
" نیروگاه های ایران عبارتند از ؛
- بندرعباس و یزد ، که سنگ اورانیوم را تهیه می کنند .
- نیروگاه نطنز ،که کپسول سوخت تولید می کند( قرص های سوخت در داخل یک شبکه سرامیکی محبوس می شوند .) . کپسول سوخت حاوی اورانیوم 20 درصد غنی شده است (کیک زرد ) . - نیروگاه بوشهرکپسول های سوختی را برای حرکت توربین های برق به کار می برد. درصورتی که اورانیوم به 95 درصد غنی سازی برسد قابلیت تسلیحات هسته ای فراهم می شود.
مراحل تولید انرژی الکتریکی در نیروگاه هسته ای ؛
مدار اول: شکافت اورانیوم غنی شده در راکتور منبع تولید انرژی به صورت گرمایی – تبدیل انرژی آزاد شده از فرایند شکافت به گرما - انتقال انرژی گرمایی به وسیله آب به مولد های بخار.
مدار دوم: هدایت بخار تولید شده به توربین ها – تبدیل آن به انرژی مکانیکی – تبدیل بخار خروجی از توربین به آب- بازگشت آن به مولد بخار.
مدارسوم : برداشت گرما از بخار خروجی از توربین و انتقال به دریا.
آب گرم از یک تونل روباز به طول 400 متر به 4 کانال آب زیر دریایی به طول 1200 متر منتقل می شود دمای آب گرم نیروگاه در این مسیر به دمای دریا رسیده و به دریا منتقل می شود.
در نیروگاه ها ی اتمی ، تمام گازها و مایعات خروجی به محیط اطراف از نظر اکتیویته و شیمیایی کنترل می شوند.
راکتور قلب نیروگاه است و ساختمان راکتور در برابر برخورد مستقیم هواپیماهای غول پیکر بوینگ 747 ، هواپیماهای جنگی و حتی زلزله 8 ریشتری مقاوم است.
4 درصد از پسماندهای نیروگاه غیر قابل بازیافت و دفن است. البته محل دفن پسماندها از نظر گسل شناسی و جمعیت و... بررسی شده و در اماکنی که قابلیت ریسک حداقلی دارد ، پسماندها در عمق 300 متری زمین دفن می شوند . در بشکه های ضد تخریب و هزاران سال زمان می برد تا قابلیت ایمنی خود را از دست دهند.
پنج شنبه 10 فروردین 91
صبح ، تو یه هوای مرطوب ، بارونی و خنک چشم باز کردیم. بعد خودمون و مرتب کردیم و راه افتادیم برای میل کردن صبحونه. اما چشمتون بد نبینه صبحونه فقط شامل نون و پنیر و کره بود با ظروف خالی از تخم مرغ و لوبیا. تازه با نون لواش بیات . یه گارسون که از مسافرها چشم بر نمی داشت و بانگاهش و کلامش می گفت بسه دیگه تمومه.جلوی چند نفری و هم گرفت و گفت دیر اومدن و وقت صبحونه تموم شده و بلاخره این که ، این مدلش و ندیده بودیم.
حین خوردن صبحون به این نتیجه رسیدیم که بهترین راه اینه که هتل و ترک کنیم و موندن دیگه به صلاح نیست وگرنه شاید نصفه شبی بیرونمون کنند. نیست ما به رایگان اتاق گرفتیم (؟)
وسایل و جمع کردیم و تسویه کردیم و راه افتادیم برای دیدن بخش هایی از شهر.
گفته شده، بوشهر قبل از ورود آریایی ها محل سکونت اقوام مختلفی بوده . حتی اقوام و نژاد های سیاه پوست دراویدی ، سامی ، سومری ، مدیترانه ای و نوردیک ها هم تو این خطه زندگی می کردند.
گویش مردم فارسی ، لری و عربیه. از غذاهای محلیشون ماهی و نمیشه حذف کرد و دال عدس و رنگینک.خوراکی هایی که میشه سوغات برد هم حلوا راشی و حلوای سنگک و خارک پخته است.
هوا عالی بود . با پویا کلی گپ زدیم تا به زور قانعش کردیم که حالا وقت پارک رفتن نیست و یه گشتی زدیم تو پارک زیبای سیادت که تو ساحل خلیج فارس بود . جت اسکی سوارها تو آب های خلیج مسابقه گذاشته بودند. مردم ،دستی به خنکی آب تر می کردند و عده ای عکس می گرفتند و بلاخره حال خوبی داشت اگر من و پسرم پو یا با هم بحث نمی کردیم و کار به قهر ختم نمی شد.
بعد رفتیم به سمت عمارت حاج رئیس. این ملک تو دوره قاجار ( 150 سال پیش )بوسیله تاجر بزرگ بوشهری ،حاج عبدالرسول طالبی ملقب به رئیس تجار و معروف به حاج رئیس بنا شده که هم مسکونی بوده و هم تجاری.
بعد رفتیم دیدن عمارت ملک دسترسی بهش خیلی راحت بود دقیقا تو خیابون اصلی با کمی گل کاری ، زیباسازی شده بود.اما کمی که جلوتر رفتیم اگه بگم شاخ درآوردم دروغ نگفتم . خدای من این جا فاجعه است. پر از گربه ، زباله ، بوی نامطبوع و خونواده های عرب فقیر که تو خرابه ها و زباله و آوار ساختمون زندگی می کردند.

تازه فهمیدم وقتی از یکی از بوشهری ها آدرس پرسیدیم با مسخره گفت کجا می خواین برین یه مشت بدبخت بیچاره توش نشستند.
تو ورودی ساختمون دو تا دختر بچه رو دیدیم که بالای پلکان های عمارت نشسته بودند . یکی از اون ها اومد جلو . آیدا کلاس پنجم . شروع کرد به توضیح دادن در مورد تاریخچه بنا و البته خیلی هاش کاملا تخیلات بچه گانه بود اگرچه می گفت تو کتاب ها خونده(؟ )می گفت دری از طلا داشته که میراث فرهنگی برده. مردی با موهای مجعد سالی یکبار می آد و سرکشی می کنه میگه پسر ملکه. یا وقتی ،رضاشاه اومد ه بود ،حاج ملک تموم مسیر و فرش می کنه و با پول هاش آتیش روشن می کنه تا شاه گرم بشه و البته این داستان و یکی از اهالی شهر هم برامون تعریف کرده بود. (؟)
ظاهرا خونواده هایی که خیلی هم فقیر هستند این جا رو گرفتند و تو بخشی از ساختمون که قابل سکونت تره مستقر شدند. بخش زیادی از ساختمون مخروبه است. من متعجبم سازمان میراث فرهنگی و شهرداری شهر چرا این منطقه رو بازسازی و پاکسازی نمی کنند و از همه مهمتر چرا تو تمام نقشه های گردشگری شهر این عمارت رو معرفی کردند ؟ تاسف باره.

روبروی عمارت ملک هم قبرستان متجاوزین انگلیسی بود.
شهر بوشهر خیلی تمیز و مرتب به نظر میرسید اما این واقعا لکه ننگ بزرگی برای این شهر بود . چرا میراث فرهنگی ، مسافرها رو به سمت همچین فاجعه ای راهنمایی می کنه.
سفرمون به بوشهر کاملا بدون برنامه بود بنابراین وقتی به شهر رسیدیم اولین دل نگرانیمون پیدا کردن هتل بود که طبعا همه پر بود و لی یکی از کادری های هتل دلوار ، ما رو به دوستش تو هتل پرواز معرفی کرد .هتلی تازه تاسیس که به گفته مسئولینش به دلیل ازدیاد مسافرها و تاکید استانداری مجبور شدند کمی زودتر هتل و افتتاح کنند .
هتل روبروی بلوار ساحلی خلیج فارس بود و ویلایی . به هر حال تونستیم با پرداخت شبی صد هزار تومن اتاق بگیریم اما تلویزیونش و نمی تونستیم روشن کنیم چون تنظیم نشده بود و کمی نقایص دیگه مثل مورچه های پردار بزرگ.. به هر حال لنگه کفشی در بیابان نعمت است.
بعد از استقرار ، رفتیم کنار ساحل . بازارچه بود و پارک بازی . کمی گشت زدیم . به پیشنها د پسرم فلافل بوشهر و درست پایین پله های بلوار و لب ساحل خلیج فارس میل کردیم . بعد رفتیم پارک بازی و دقیقا دو ساعت تموم ، پویا بازی کرد.
تو پارک بازی خانمی از اهالی بوشهر کنارم نشست که کمی با هم گپ زدیم . از بوشهر و مردمش ، غذاها و صنایع دستی حرف زدیم تا نیروگاه اتمی بوشهر و ...
از همونجا بدون اینکه متوجه زمان باشم که ساعت از یازده شب هم گذشته یاد یه دوست قدیمی افتادم و دلم نیومد کنار خلیج فارس جاش و خالی نکنم. بهش زنگ زدم و...
بعد از بازی، پویا دوباره گرسنه اش شده بود . آش محلی بوشهر و امتحان کردیم و دیگه اونقدر خسته بودیم که یه راست رفتیم هتل و لالا.
چهارشنبه 9 فروردین 91
بلافاصله بعد از آبادان ، رفتیم تو جاده ای وسط آب . منظره ای فوق العاده . سمت چپ جاده تا چشم کار می کرد آب بود. سمت راست هم کم و بیش همینطور .به " خوردورق" که رسیدیم رفتیم تو فرعی " شادگان" . تو روستای " بوزی سیف" پر بود از نخل و بیشتر سکنه اش هم عرب بودند. اولین میدان ورودی شهر به اسم " ابن سکیت " نامگذاری شده. به فاصله 15 کیاومتری انتهای غربی شهر هم تالاب بود. انگار شهر تحت کنترل مردها دراومده بود. چون تعداد خانم هایی که من دیدم از انگشت های یک دست هم کمتر بود.
نکته جالبی که توجه من و جلب کرد کلمه " الغدیر " بود. باورتون نمیشه هر جا سر می جنبوندیم میرسیدیم به میدان الغدیر ، پل الغدیر ، مکانیکی الغدیر ، فروشگاه الغدیر و....
رو سنگ نمای بیرونی یکی از خونه ها، تصویر بزرگی از حضرت علی و خانه کعبه کار شده بود.
از شادگان که به سمت بوشهر برگشتیم به فواصل نزدیک دستفروش هایی بودند که یکی از اجناسشون چیپس خرمایی بود . من و پو یا که نتونستیم لب بزنیم ، شیرین بود و ترد . همه اش و دادیم بابای پو یا تا بوشهر سرش گرم بشه .
ساعت یک و نیم ظهر رسیدیم بندر امام خمینی(بندر شاهپور سابق). تو میدون فاطمیه اش سفره هفت سین بزگی بود با مجسمه هایی که تن پوش محلی داشتند. گفته میشه بندر امام با داشتن 34 اسکله فعال ، بزرگترین بندر فعلی ایرانه.بیشتر مردم شهر از الیگودرز و ماهشهر و ابادان و... به این جا کوچ کردند.
بیشتر مردم هم شیعه هستند و اقلیت کمی " مندایی " هستند.
برای رسیدن به هندیجان از بندر ماهشهر و زهره رد شدیم. هندیجان قدمت 3000 ساله داره و به یقین رودخونه هندیجان نقش زیادی تو رونق منطقه داشته . سرچشمه این رود از زاگرس و استان کهکیلوه و بو یر احمده.
دیدنی های هندیجان ؛ بندر صیادی بحرکان ، امامزاده عبدالله ، امامزاده میرنعمان ( میررحمان) ، سد انحرافی آسک، گردشگاه بوطاهری ( منطقه ای کوهستانی ) و...
شهر بعدب بندر دیلم بود با جاذبه هایی مثل ؛ قلعه حصار ، شهر تاریخی سی نیز ( شی نیز) که به وسیله قرمطی ها نابود شده ، بقعه سید محمود جبل عامری و...
از بندر گناوه خیلی شنیده بودم که بازار خرید مهمی به حساب میاد اما فاجعه بود شلوغ ، کثیف ، پر از زباله ، گل و لجن ، بی نظم وباور کنید نمی تونم توصیف کنم. هم خسته بودم هم چیزهایی که دیدم اونقدر حالم و بد کرده بود که حتی پام و رو خاک بندر دیلم نذاشتم و ترجیح دادم فرار کنم از این همه بدی .
از " پوزه گاه " و " شبانکاره " که گذشتیم رسیدیم به" آب پخش ". ورودی منطقه پر بود از نخلستان. اونقدر قشنگ بود که ناخوداگاه به جای جاده برازجان ، رفتیم تو فرعی نخلستان ها . البته بعد که پرس و جو کردیم به بوشهر راه داشت اگرچه راهش طولانی تر می شد، ولی واقعا ارزشش و داشت. تا چشم کار میکرد نخلستان بود . فوق العاده بود .
از روستاهای جالبی رد شدیم مثل " دشتی " ، " بنار" ، بصری" ، " انگالی" ، " هفت جوش" ، " خشم کل حسن " ، " جرافی" . نخلستان ها تموم شدند و به جای اون ها ، گندم زار می دیدیم. یه نکته جالب دیگه این که تو استان بوشهر بیشتر گله های بز می بینیم تا گوسفند . البته شتر هم ز یاد داره.
ساعت 7 رسیدیم به بوشهر ، پایتخت انرژی ایران.
8 فروردین 91
بعد از بازگشت از خرمشهر ، رفتیم به سمت مسجد رنگونی های برمه در آبادان .
راهنمای مسجد ، آقای رشیدی ، کاملا دقیق و مهربانانه برامون توضیح دادند و ازشون سپاسگزارم.
این مسجد به سال 1299ه ش(1921م ) تاسیس شده و قدمتش بر می گرده به دوره قاجار و اوایل پهلوی.
انگلیسی ها بعد از تاسیس پالایشگاه از نیروی کاری سیک ها استفاده کردند و سیک ها هم ماندگار شدند و این منطقه معروف شد به " سیک لند".
این مسجدبعد ها از آن سنی ها شد . دو طرف ورودی مسجد اسامی ابوبکر و عمر و عثمان و علی گچ بری شده . داخل مسجد هم به رنگ سبز و آبی مزین شده و چند کتاب و سندتجاری قدیمی به نمایش گذاشته شده.

آقای رشیدی گفتند که تو آبادان مسیحی ها و یهودی ها هم بودند و 4 کلیسا و 1 کنیسه داشتند .از بین خانواده های مسیحی آبادان فقط یک خانواده هنوز ساکن شهر هستند ، خانواده " مانوکیان ". یک کنیسه و گورستان یهودی هم در شهر هست که البته قصد تخریبش رو داشتند و عده ای ما نع شدند.
بعد از مسجد رنگونی هاف تصمیم جمعی بر این شد که بریم به رستوران و از اونجایی که قبلا پرس و جو کرده بودیم کجا می تونیم غذای محلی بخوریم و همه بدون استثنا رستوران پاکستانی بازار و معرفی کردند ما هم عازم رستوران پاکستانی شدیم . البته بعد از دیدن رستوران کمی تو ذوقمون خورد اما چون همه معرفی کردند ،گفتیم حتما غذاش خوبه دیگه .
5 دقیقه ای منتظر موندیم تا میز خالی بشه البته صندلی خالی بود اما رو میز های جمعی ،که باید با خانواده ها و افراد دیگه همنشین می شدیم که من اصلا دوست نداشتم. بلاخره میز خالی شد. ما هم قصد داشتیم چلو قلیه ماهی و چلو قلیه میگو رو امتحان کنیم و از گارسون هم غذای پیشنهادی خواستیم و ایشون متن بریونی و عدسی تند و پیشنهاد داد که غذایی پاکستانیه.
وارد بازار که شدیم فقط بوی ادو یه می اومد و تو رستوران این بو ها خیلی بیشتر بود ، واقعا هم بوهای خیلی تندی بود. به هر حال غذا رو آوردند و تست کردیم و می تونم بگم که اصلا چیزی نبود که فکر می کردیم. البته قلیه ها بد نبود اما یه طعم شیرین داشت ولی متن بریون چند تایی گوشت بود تو پیاز و ادو یه فراوون . خیلی خیلی پیاز و ادویه داشت که اون هم شیرین بود . 32000 تومن پرداختیم و با حال بد بیرون اومدیم ،می تونم بگم تا به حال از خوردن غذا این قدر بدم نیومده بود .
از این که توصیه ها رو قبول کردم و رفتم این رستوران پشیمونم. مطمئنم قلیه ماهی و میگو خیلی خوشمزه تر از این هاست.
تو بازار گشتی زدیم اونقدری شلوغ بود که نمی تونستیم نفس بکشیم. و گشت ما هم اجباری بود تا تا حال و هوای غذا و رستوران از سرمون خارج بشه.
از اونجایی که پویا به غذا ها لب نزده بود به پیشنهاد خودش پیتزا خورد ( پیتزا آهنگ ).
گشت آخر و تو شهر زدیم و رفتیم هتل . صبح روز بعد هم ،از هتل تسویه کردیم( 226000 تومن برای دوشب اقامت ) . یکی از مستخدمین هتل ،ماشین و شست. یه پسر کم سن و سال جنوبی ساده که با وجدان کاری بالایی ماشین و خیلی خوب تمیز کرد . ازش ممنونم و امیدوارم موفق باشه .
موقع خروج از شهر از چند تا میوه فروش دوره گرد آدرس خواستیم . همسرم گفت چرا تو این شهر تابلو وجود نداره گفتند به خاطر این که تابلوها رو به خاطر آهنش می دزدند و می فروشند.
اونقدر دلشون پر بود که شروع کردند به گفتن دردهاشون . می گفتند این جا با 40، 50 هزار تومن رای می خرند. گفتم خوب تقصیر خودتونه . گفتند ای خانم دلتون خوشه ، این جا فقط کمتر از 40 هزار نفر آبادانی اصیل هستند و بقیه مهاجرن و بیشتر مردم شهر هم از نظر مالی فقیرن. در حالی که تو این شهر فقط با پول مشکلت حل میشه.
به نظرم درست می گفتند این جا مسئولین اصلا دلسوز و مسئول و قدردان نیستند.


